اسم وبلاگ...بنظرم مهمترین قسمت از یک وبلاگ هست که آدم جذبش میشه...چندتایی وبلاگ هست که واقعا اسمهای جالبی دارند...و جذابند برای من...و با خودم میگم کاش اینقدر خلاق بودم...

یکی از اون وبلاگ ها اسمش اینه: "زرافه ی دندان دراز در رستوران چینی"...


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ چهارشنبه سی ام آبان ۱۳۹۷ ساعت 1:14 نویسنده Weißes Eule |

واقعا اومدنش بهترین اتفاق ممکن بود...اینقدر که به همه انرژی داده و حال همه رو خوب کرده...امیدوارم مشکلات چند وقتی که هست مارو رها کنند بعد بیان...!!


برچسب‌ها:
روزمرگی هام
+ تاریخ یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۷ ساعت 3:4 نویسنده Weißes Eule |

"شنبه صبح به امید خدا ایران هستیم"

حتی تصورش هم نمیکنه...که چقدر این جمله اش حال بده این لحظه هامو خوب کرده...چقدر به موقع داره میاد...وقتی که بهش نیاز دارم...وقتی باز هم مثل همیشه خودشه که میتونه بهم انگیزه تلاش دوباره بده...وقتی بیاد و باز با اطمینان بهم بگه که نمیذارم اینجا بمونی...و همین جمله برای چند ماه بهم انرژی بده...کاش زودتر شنبه برسه...


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۷ ساعت 2:18 نویسنده Weißes Eule |

میخواد زندگی خودشو خراب کنه...تا زندگی یکی دیگه رو نجات بده...میگه تهش مرگه...میمیرم ولی زندگی چندتا خانواده رو درست میکنم...میگم حرف بزن...میگه این همه سال حرف زدن مگه جواب داد...واقعا گاهی حرف زدن جواب نمیده...حتما باید یک اتفاق مهم بیفته که یک نفر بفهمه کجای زندگیشه...بفهمه چقدر داره به دیگران آسیب میزنه...چقدر داره درد میده به دیگران...چطور میبینه و نمیفهمه...چطور یک نفر میتونه خودشو اینقدر راحت به نفهمی بزنه...

کی زندگیم به آرامش میرسه...کاش دور بودم و نمیدیدم...


برچسب‌ها:
بی اعصابی هام
+ تاریخ دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۷ ساعت 20:51 نویسنده Weißes Eule
از خوبی های بازی کردن (چه بازیی؟!...ps) اینه که بی خیال دنیای واقعی میشه آدم...تمام تمرکز رو اینه که شخصیت اصلی بازی چیکار میکنه کجا میره...و آدم تو یک دنیای دیگه زندگی میکنه...پر از آرامشه اون لحظه ها...و بدیش هم همینه که آدم بیخیال دنیای واقعی میشه...این قدری که نمیخواد برگرده به واقعیت...!


برچسب‌ها:
روزمرگی هام
+ تاریخ جمعه هجدهم آبان ۱۳۹۷ ساعت 22:11 نویسنده Weißes Eule |

برای خودم برنامه ریزی میکردم...دیدنی ها و خواندنی ها رو نوشتم...و در انتها اضافه کردم...پیدا کردن یک کار نیمه وقت...کنارش هم داخل پرانتز نوشتم...تایپ کردن نباشه...فروشندگی نباشه...رو اعصاب نباشه!!...در همین لحظه کار پیدا کردنم کاملا حذف شده به دلیل اینکه همه ی کارها بلاخره با بخش اعصاب آدم کار دارند...و برای یک آدم اعصاب زیر خط فقر بیکار بودن مناسب ترین کار هست...!!


برچسب‌ها:
بی اعصابی هام
+ تاریخ سه شنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۷ ساعت 20:13 نویسنده Weißes Eule |

فقط طب سوزنی رو تجربه نکرده بودم...که اونم تجربه کردم امروز...کمی تا قسمتی دردناک بود...و اینکه طبق گفته این دکتر مشکلات دستهام مربوط به گردن هست...حالا باید منتظر بمونم...ببینم خوب میشم یا نه...خوب شدم برای دکتر تبلیغات رایگان انجام میدم...!!


برچسب‌ها:
روزمرگی هام
+ تاریخ جمعه یازدهم آبان ۱۳۹۷ ساعت 23:58 نویسنده Weißes Eule |

با رفقا جمع شده بودیم...یکی از دوستانم که دو سالی هست ازدواج کرده به دوست دیگرم که پنج شنبه جشن عقدش هست درس زندگی میداد!!...از اینکه خانواده شوهر باید چه چیزهایی بخرند و چه چیزهایی را حساب کنند...تا رقص تانگویی که آموزش داد تا عروس خانوم روز جشن با آقای داماد برقصد!!...از اینکه باید مقابل مادرشوهر چطور رفتار کرد و حتی چطور نشست!!...و اینکه ساقدوش داشتن مهم است و فیلم جشن را قشنگ تر میکند!!...آرایشگاه و اینها هم قبلا در موردش حرف زده بودند...!!

نکته ی جالبی که فهمیدم این بود که...جدیدا برای ازدواج از دختر آزمایش خون نمیگیرند اگر اولین باری باشد که ازدواج میکند!...فقط در شرایطی که پسر کم خونی داشته باشد...دختر باید آزمایش بدهد...!!هنوز هم از این قانون مسخره متعجبم...شاید دختر بیماری خاصی داشت...چطور بی هیچ آزمایشی اینقدر راحت دو طرف را عقد میکنند!!...این خیلی قابل بحث هست...!

خلاصه که اطلاعات مهمی را فهمیدم که در زندگی ام بسیار حیاتی هست...بله دارم مسخره میکنم مشخص نیست!!؟...هرچند که برای دوستم بسیار خوشحالم و با اینکه علاقه ای به شلوغی و جشن و اینها ندارم به جشن عقدش میروم...اما...ولی...ازدواج و حاشیه هایش هر روز بیشتر از دیروز حالم را بهم میزند...!!


برچسب‌ها:
روزمرگی هام
+ تاریخ سه شنبه هشتم آبان ۱۳۹۷ ساعت 23:53 نویسنده Weißes Eule |

کاش مثل خیلی از سریال ها...که هر قسمتشون تموم میشه حدود 40 تا 60 ثانیه...آنچه در قسمت بعد خواهید دیدو نشون میده...میشد زندگیمو ببینم...مثلا آنچه در دهه ی بعدی زندگیم اتفاق میفته...شاید اینطوری آروم بشم...انگیزه بگیرم...

الان از راه هایی که خودمو آروم میکردم...هیچ کدومو نمیتونم انجام بدم...چون همه شون به قدرت دستم نیاز دارم...که متاسفانه نمیشه...دارم فکر میکنم این دردها تاثیرات مشت کوبیدن به دیواره...یک زمانی تنها راه آروم شدنم بود...!

دلم میخواد همه چیو پاک کنم...اینستا...تلگرام...اینجا...یک دیوار بچینم بین خودمو آدمها...البته که این دیواره الان هم هست...فقط با پاک کردن اینها محکم تر میشه...!ولی میدونم که اینکاره نیستم...نه تا وقتی که دستام خوب بشه...چون فعلا تنها سرگرمیم همین هاست...!


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ شنبه پنجم آبان ۱۳۹۷ ساعت 2:32 نویسنده Weißes Eule |

باید جایی زندگی کنم...که بی هیچ ترسی بتونم این موقع شب برم بیرون و بدوم...!

حرف زیاده...درد هم زیاده...!


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ پنجشنبه سوم آبان ۱۳۹۷ ساعت 3:5 نویسنده Weißes Eule |

دکتر گفت اعصابت چطوره؟!...گفتم خوبه سلام میرسونه... 

بعدش هم گفت خوبی از منم سالمتری...! واقعا زحمت میکشن بعضی دکترها...نگرانم براشون...!!

خلاصه که دستهام هیچ مشکلی نداره...دردهام همش توهمه...!!


برچسب‌ها:
بی اعصابی هام
+ تاریخ سه شنبه یکم آبان ۱۳۹۷ ساعت 21:29 نویسنده Weißes Eule |