نتیجه ی صبح نخوابیدن یک جغد...سر دردی وحشتناک و کشنده...در این حالت جغد قدرت پروازش را از دست داده...و خطر سقوط و مرگش وجود دارد...!!


برچسب‌ها:
روزمرگی هام
+ تاریخ سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 1:4 نویسنده Weißes Eule |

هرچقدر که رفتنهای یهویی زجر آوره...اومدن های یهویی فوق العاده ست...هرچند که مدت موندنش خیلی کوتاهه...ولی در این اوضاع آشفته ی من بهترین خبره...

 


برچسب‌ها:
روزمرگی هام
+ تاریخ دوشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 2:21 نویسنده Weißes Eule |

تا این لحظه از شب را باهم بابا لنگ دراز دیدیم...و فحش دادیم به سانسورچی ها و تغییر دیالوگها...و لحظه های قشنگی که دیده نشده بود...شاید آن زمان خیلی هم مناسب نبود برام که اون لحظه ها رو ببینم...جودی پر از انرژی و تنها...پر از لبخند و دیوونگی...چقدر میخواستم شبیهش باشم...تجربه ی یک زندگی بدون وابستگی و مستقل بودن...تو کالج...لحظه های قشنگ با دوستایی که شبیهت نیستن ولی بهترینن برات...عاشق شدن یواشکی...

حتی تو این سن هم دیدن سریالش پر از لذت بود...و یادآور خاطراتی که هیچ وقت تکرار نمیشن...


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 4:42 نویسنده Weißes Eule |

دوستم تو کانالش یه نظرسنجی گذاشته :

"و جهنم جای کسانیست که؛ فهمیدند دوستشان داریم و رفتند...الباقی را خدا میبخشد... 

موافقم باید بره جهنم...نه! دلم نمیاد بره جهنم "

این لحظه جا داره که لغت مورد علاقمو به کار ببرم و بگم که این متن چقدر مزخرفه...البته که به دوستم هم اینو اعلام کردم...هر آدمی حق اینو داره که یکیو دوست داشته باشه یا نداشته باشه...این مزخرفات از کجا میاد به ذهنشون...!!نویسنده ی اصلیشو دلم میخواد پیدا کنم و این حرفو بگم بهش...!! 


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 3:5 نویسنده Weißes Eule |

نمیدونم این همه هزینه میکنم تهش اون چیزی میشه که باید بشه یا نه...ازم میپرسن میشه و من جوابی ندارم...بقیه هم خسته شدن...بقیه رو خسته کردم...گاهی میخوام بیخیال بشم...ولی بیخیال بشم به چی میرسم...اگه این هدفو از خودم بگیرم...دیگه چی ازم میمونه...چند سال پوچ...چند سالی که الکی این همه برو و بیا کردم و دویدم این طرف اونطرف...هیچکس نمیتونه درک کنه...نمیخوام هم هیچکس درک کنه...فقط دلم میخواد تهش اونجایی باشم که این همه بخاطرش زحمت کشیدم...هزینه کردم...گریه کردم...وقت گذاشتم...تهش فقط بخندم...


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 13:47 نویسنده Weißes Eule |

دو روزی هست که مهمان های پر از فرزندمان در این تعطیلات زیبا لطف کرده و به خانه ی ما آمدند...فرزندانی زیر 10 سال...پر سر و صدا...فضول...بی ادب...پر توقع...غیر قابل کنترل...اینقدر رو اعصاب هستند که برای رو سایلنت قرار دادنشان از هیچ کاری دریغ نکردم...طوری که گذاشتم با رنگها و سنگهایم مشغول شوند تا برای لحظاتی صدایشان را نشنوم...چقدر متنفرم از بچه ها...از این مدل بچه ها که مادرانشان فکر میکنند بهترین حرکت زندگی شان را با به دنیا آوردن آنها انجام داده و بعد رهایشان کرده تا در محیطی جنگل مانند رشد کنند و بروند روی اعصاب بقیه آدمها...بچه ها واقعا میتوانند موجودات تهوع آوری باشند...مخصوصا این نوع شان... 
24ساعت دیگر هم تحمل کنم...میروند...و امیدوارم دیگر در تقویم هیچ تعطیلات 4-5روزه ای وجود نداشته باشد...


برچسب‌ها:
روزمرگی هام
+ تاریخ جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 2:39 نویسنده Weißes Eule |

نمیدونم چرا اینقدر سخت شده نوشتن...ذهنم آشفته است...و نمیشه نوشت آرومش کرد...


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 3:18 نویسنده Weißes Eule |

+ کلا زدی جاده خاکیا...میخوای بری فقط...بریدی انگار...

 

این بهترین توصیفی بود که یک نفر میتونست ازم داشته باشه این روزها...بریدن از این زندگی کسالت بار...هی به خودم نگاه میکنم و میگم قرار نبود این باشم...قرار نبود...


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ جمعه دهم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 3:3 نویسنده Weißes Eule |

نمیدونم چرا آدمها تو روابطشون اینقدر خود درگیری دارند...اگه از رفتارهای طرف مقابلتون خوشتون نمیاد باید بهش بگید...اگه حوصلشو ندارید باید بهش بگید...هر چیزی که هست و بگید...طرف مقابل که علم غیب نداره بدونه شما چرا ناراحتید...چیزی که میشه با حرف زدن درستش کرد و اینقدر میپیچونید که گره کور میشه...اینقدر پیچیده که دیگه قابل حل نیست... 

دوستی دارم که هروقت با دوست دخترش به مشکل میخوره به من پیام میده...(منو مشاور روابط احساسی میبینه |: )...هربار هم سعی میکنم منطقی کمکش کنم...این بار به حدی داغون بود که میگفت حتی صدای دختره باعث اذیتمه...میگم خب تمومش کن...میگه بهم وابسته است...خب از اول به این فکر نمیکنن که وابستگی پیش میاد...جذب ظاهر طرف میشن...بیرون میرن میچرخن...خاطره میسازن...بعد میفهمن که خب زندگی که فقط این چیزا نیست...لباس ست کردنو عکس گرفتن نیست...اخلاق و رفتار طرف هم مهمه...از جو زدگی که خارج میشن...تازه چشماشون باز میشه...تازه جزییات رفتاریو میبینن...تازه میفهمن این آدم اونی نیست که من میخواستم...حالا چیکار کنم...!!

خلاصه که نشستم دارم فکر میکنم...چطور کمک کنم دختره کمتر اذیت بشه...!


برچسب‌ها:
روزمرگی هام
+ تاریخ دوشنبه ششم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 15:28 نویسنده Weißes Eule |

بعد از مدتها حرفی برای گفتن دارم...ولی اینقدر خستم...که نمیتونم کلماتو مدیریت کنم...امیدوام یادم نره و بیام بنویسم...


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 2:21 نویسنده Weißes Eule |

همینه... 

شما نمیدونید چی،همینه...ولی من میدونم که چی،همینه...!!

 

+ وضعیت نوشتنم بعد از این همه مدت هم...اینه...!! 


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ جمعه سوم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 2:45 نویسنده Weißes Eule |