یه قسمت تو فیلم اینسپشن بود...اگه اشتباه نکنم و یادم باشه...تعداد زیادی آدم خواب بودن به مدت طولانی که تو رویاشون زندگی کنن...الان من دلم همینو میخواد یه مدت طولانی خوابیدن و تو رویایی که همیشه داشتم زندگی کردن...


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 14:16 نویسنده Weißes Eule |

خودکاری که بهت هدیه دادن...یا خودکاری که برای خودت بود ولی گمش کردی؟! 


برچسب‌ها:
روزمرگی هام
+ تاریخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 3:20 نویسنده Weißes Eule |

نمیدونم چرا اینطوریه که هروقت یک نفر تو شرایطی هست و من راجع به اون شرایط و موقعیت میدونم و با خودم میگم کاش اشتباه نمیکرد...یا کاش میتونست بهتر حلش کنه...و از این حرفا...چند وقت بعدش دقیقا تو همون شرایط قرار میگیرم و شاید همون کارو انجام بدم...برای مثال دوستم برای کلاس کنکورش هزینه زیادی کرده بود و با دلایل خودش تلاش نکرد و نتیجه نگرفت...و من مقصر میدونستمش...الان وضعیت خودم همینه همون هزینه رو کردم برای دوتا امتحان و بقیه میگن که مقصرم که اون میزانی که باید تلاش نکردم و نتیجه نگرفتم...جالبه؟!...اصلا...بسیار مزخرف و مسخره هست...این قضیه فقط برای شرایط مزخرفی که در اطراف میبینم و باخودم حرف میزنم پیش میاد اون شرایط ایده آلها برای من نیست...!!


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ یکشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 22:47 نویسنده Weißes Eule |

همین که هنوز کانالم با خودم هفت نفر عضو داره...نشون دهنده ی اینه که در سالی که داره تموم میشه...هیچ پیشرفتی نکردم... 

این از کوچکترین مثالهای پیشرفت نکردنهای من بوده...


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ جمعه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 3:46 نویسنده Weißes Eule |

مسیر اشتباهه...یا هدف...یا خودم و اطرافم...!؟

دونستنش البته دردی دوا نمیکنه...چرا بعضی ها با یک بار تلاش به خواسته شون میرسن...و بعضی ها با n بار تلاش هم نمیشه...خلوص نیت دارن شاید...به هرحال نیت هرکاری مهم ترین بخش اون کاره...!!این زندگی و دنیا هیچوقت عادلانه نبوده...کاش دنیای دیگه ای وجود داشت هر کی خسته بود میرفت اونجا مدت خاصی تا آرامش بگیره و دوباره برمیگشت سر زندگی مزخرفش تو این دنیا...آره از نظر من آلویز اند فوراور زندگی مزخرفه...زندگی که تلاش میکنی و به خواسته ها و رویاهات نمیرسی مزخرفه...بحث هم نکنید با من اعصاب ندارم...!!


برچسب‌ها:
بی اعصابی هام
+ تاریخ پنجشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 3:18 نویسنده Weißes Eule |

هنوز باورم نمیشه و متعجبم...فکر میکنم پنج ساعت گذشته رو تو خواب سپری کردم...اینکه پنج ساعت تو بیمارستان بودم واقعا غیر قابل باوره...اینقدر که گفتم میخوام کلیه مو بفروشم به کلیه ی قشنگم بر خورد...قهر کرد کم کاری کرد و رفت سنگ ساخت برای خودش...امروز هم با درد شدیدی قدرت خودشو نشون داد...از همین جا ازش معذرت میخوام و قول میدم دیگه حرف فروششو نزنم...امیدوارم مهربون تر باشه ازاین به بعد...از خدا هم تشکر میکنم که هربار ورژن جدیدی از دردو بهم نشون میده و میسنجه که چقدر تحمل دارم...مرسی واقعا... 

و بهتون بگم با تجربه فراوان نسبت به دردهای مختلف...درد کلیه چند سطح از همه ی دردها حتی دندون درد هم بالاتره...


برچسب‌ها:
روزمرگی هام
+ تاریخ دوشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 17:36 نویسنده Weißes Eule |

جوابی که میخواستمو نگرفتم...با اون سوالات تخیلی که داشت مشخص بود به جواب دلخواه نمیرسم...حتی اگه یک سال میخوندم براش...زندگی قرار نیست به من لبخند بزنه...نه سلامتیمو درست حسابی دارم...نه کاری که دلم میخوادو...نه درسی که دوست دارمو میخونم...نه به هدفی که 4 سال براش تلاش کردم رسیدم...نه آدمی که دوستش دارمو میتونم تو زندگیم داشته باشم...و نه هیچ چیز دیگه ای...آرهه بیاین به این زندگی حال بهم زن ادامه بدیم...


برچسب‌ها:
بی اعصابی هام
+ تاریخ چهارشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 11:22 نویسنده Weißes Eule
دیگه واقعا آخرین بار بود...آخرین حرفها...چقدر دردناکه برام...

کاش تواناییشو داشتم کاری میکردم...

 


برچسب‌ها:
دیوونگی هام
+ تاریخ دوشنبه ششم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 1:53 نویسنده Weißes Eule
باید تقریبا 6ونیم صبح بیدار بشم...و هنوز قصد خوابیدن ندارم...نمیدونم روز خوبی میشه یا نه...ولی از اونجایی که کارهای اداری دانشگاهی بسیار رو اعصاب هست با کارکنانی که باز هم رو اعصاب هستن...احتمالا روز سختیه...

و اینکه بعد از تقریبا 10 روز میخوام سایتی که جواب امتحانو میذاره باز کنم ببینم جواب اومده یا نه...نمیدونم میتونم یا نه...شاید اطلاعاتو دادم به یکی از دوستانم تا جوابو ببینه...اصلا تحمل دیدن جوابو ندارم...میدونم اون چیزی که میخوام نشده...همه بهم امید میدن کاش خودم هم امید داشتم کمی...ولی دیگه بریدم...خستم...


برچسب‌ها:
روزمرگی هام
+ تاریخ شنبه چهارم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 2:19 نویسنده Weißes Eule |

اینقدر متعجبم که نمیدونم چی بگم...مگه میشه این حجم از وقاحت و بیشعوری و نفهمی و درک کرد...یک نفر چقدر میتونه با رفتارش و تصمیماتش دیگرانو اذیت کنه و طلبکار باشه...خودشو بزنه به نفهمی...پیامهای دونفره ای که تمامش فحش های وحشتناک بود...تحقیر شدن بود...صبری که داره برای تحمل یک آدم روانی دو شخصیتی تحسین برانگیز و همچنین سوال برانگیز هست...چطور میتونه...اگه اسم این دوست داشتن و عشقه پس چقدر تهوع آوره...

کاش...موقعی به خودش نیاد که دیگه دیر شده باشه...کاش...

فقط نوشتم که یادم بمونه...


برچسب‌ها:
بی اعصابی هام
+ تاریخ جمعه سوم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 1:27 نویسنده Weißes Eule |